پرسش تخصصی
سلام ...
خیلی دلم می خواد بدونم وقتی می گن : در ایران سه میلیون بیکار داریم ، منظورشون سه میلیون انسانه ، یا فقط سه میلیون انسان مدکر ؟!
1=1
سلام ...
خیلی دلم می خواد بدونم وقتی می گن : در ایران سه میلیون بیکار داریم ، منظورشون سه میلیون انسانه ، یا فقط سه میلیون انسان مدکر ؟!
سلام ...
نشسته ام پای اینترنت .صفحه ای را باز می کنم که فرمی است برای استخدام در یک شرکت . فکر می کنید نخستین پرسش این فرم چه باشد ؟
عنوان : آقا
خانم
دوشیزه 
ببخشید ! ولی این شغل هیچ ربطی به سکس و این حرف ها نداشت که دوشیزه بودن یا نبودن یک فرد مهم باشد یا نباشد ! این شغل فقط یک شغل اداری در یک اداره ی دولتی بود !
سلام ...
آمد توی مغازه و با لرزشی غمگين در صدايش گفت : « تو اين چيزها را می دانستی ؟! » جزوه ی کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین ضد زن در دست هايش بود . با لرزشی خوش حال در صدایم گفتم : « اين جزوه دست تو هم رسيده ؟! »
دختری است که اصلن اهل اين برنامه ها نبوده . فقط به فکر قر و فر و دوست پسر و اين حرف ها . مثل خيلی از بچه های هم سن و سالش ... اما انگار برايش مهم شده بود ! ازم خواست برايش راجع به فعاليت های زنان توضيح بدهم و ...
یک ساعت بعد دوباره آمد توی مغازه و گفت : شماره ی « جلوه جواهری » را گرفته م . می خواهم زنگ بزنم اعلام آمادگی کنم برای فعالیت در کمپین ! »
* این کمپین هیچ نتیجه ی ای در زمینه ی تغییر قوانین هم نداشته باشد ، دست کم می تواند هزاران هزار زن و مرد را که نمی دانند قوانین دارد چه بلایی سر زن ها می آورد ، آگاه کند . خدا قوت !
جالبه ! من می خوام بدونم به کی می خوان جایزه بدن ؟ به کدوم یکی از فمینیست هایی که خودشون وبلاگاشون رو فیلتر کرده ن ؟
![]()
پی نوشت :
هی کی بتونه حدس بزنه این پرتابل بانوان ایران قراره چی کار کنه جایزه داره .
سلام ...
مسابقات شطرنج رده های سنی آسیا در تهران برگزار شد . امروز روز آخر اين مسابقات بود . فارغ از نتيجه ی تيم های ايرانی ، می خواهم به نکته ی مسخره ای که هميشه هم در اخبار ورزشی تکرار می شود اشاره کنم .
گوينده ی اخبار ، اشاره به پايان اين مسابقات و قهرمانی هند می کند و سپس گزارشگر با چند شطرنج باز کودک و نوجوان گفت و گو می کند . حدس می زنيد اين چند نفر دخترند يا پسر ؟ پاسخ : پسر هستند ! در اين گزارش هيچ اشاره ای به حضور دختران در اين مسابقات نمی شود . در صورتی که اين مسابقات در دو قسمت دختران و پسران برگزار شده بود !
دلم نمی خواهد حرف های تکراری راجع به تفکر جامعه نسبت به زنان و دختران و اين که فرض بر این است که زنان جنس دوم هستند بگويم . حرف های بيهوده ای است ...
نود درصد اخبار ورزشی شبکه ی خبر و اخبار ساعت شش و چهل و پنج دقيقه ی شبکه ی سه به ورزش مردان اختصاص دارد . و از اين ميان تنها در بخش خبر ورزشی ساعت يک و ربع شبکه ی سه ، يک قسمت اخبار ورزشی بانوان وجود دارد ! مسخره است : ابتدا به اخبار ورزشی توجه کنيد و سپس همکارم اخبار ورزشی بانوان را تقديم می کند !
يعنی اين که ورزش مردان يک کل است و ورزش زنان زيرمجموعه ای از اين کل ! برگزاری مسابقات تنيس فيوچرز مردان در حالی که ما فقط نام تنيسورها را می دانيم و حتا به چهره هم آنها را نمی شناسيم ، مهم تر از برگزاری مسابقات سراسری مثلن کاراته يا واليبال زنان است .
به اين دو جمله دقت کنيد :
*تيم ملی فوتبال ايران فردا عازم آلمان می شود .
*تيم ملی فوتبال بانوان ايران با تيم فوتبال زنان برلين مسابقه خواهد داد .
می خواهم بپرسم چرا قيد مردان در جمله ی اول نبايد به کار برود ؟
در مورد هيچ کدام از اخبار ورزشی کلمه ی مردان به کار نمی رود ولی تا به زنان می رسند تاکيد می کنند : تيم بانوان .... بانوی تکواندوکار ...
مسئله اين است که فرض بر اين است که ورزش ٬ کار ٬ علم ٬ هنر و خيلی چيزهای ديگر ، فعاليت های مختص مردان هستند و گه گاه زنان خودشان را قاتی اين برنامه ها می کنند که بايد حتمن به آن اشاره شود !
واقعن لزومی دارد که بخش جداگانه ای به نام اخبار ورزشی بانوان وجود داشته باشد ؟
پی نوشت : آن وقت من از خوشحالی برد تيم ملی فوتبال مردان آلمان برابر تيم فوتبال مردان آرژانتين خودم را خفه می کنم . يکی نيست بهم بگويد : آخر زن ! به تو چه !
پی نوشت ۲ : ولی دليل نمی شود با افتخار به حضرت رود راوی نگويم : برو بچه قرتی آرژانتينی ! برو جوجه !!
یک فیلم نامه ی غم انگیز
مکان : دانشگاه – بازیگران : من و یک خانم محترم تقریبن دوست داشتنی حدودن 19 ساله
( در کشاکش بحثی طولانی ) :
من : ... یا مثلن چرا حتمن باید دختر برای ازدواج از پدرش اجازه بگیره ؟
خانم : خب ... زن ها ماهی یک هفته عادت ماهیانه دارن و تو این یک هفته عبادت نمی کنن ...
من : ( لب هایم را به هم می فشرم )
خانم : ... و توی این یک هفته ایمانشون ضعیف می شه ...
من : ( ابروهایم بالا می روند )
خانم : و در نتیجه عقلشون کم می شه !
من : ( ابروهایم به فرق سرم می چسبند ) این چرت و پرتا چیه ؟ ...
خانم : قبول کن ! در نتیجه ما زن ها عاقل و منطقی نیستیم و برای کارهای عقلانی مثل ازدواج احتیاج به اجازه داریم ...
من : ( صدایم هم همراه ابروهایم بالا می رود ) برو بیرون تا چیزی بهت نگفتم ... برو بیرون !
* فیلم نامه در همین جا تمام می شود . شما می توانید هر پایانی برای آن در نظر بگیرید !
حضرت مولانا
سلام ...
تو اتاقم آینه دارم ؛ سه تا ! اما دیگر هیچ وقت خودم را توی آنها نگاه نمی کنم ؛ از روزی که آن طور گفتی ! هر وقت از جلوشان رد می شوم ، تو را می بینم که صورتت را آورده ای جلو و می خواهی ببوسی ام !
... اما تو که نیستی و من که حتی غبار روی آینه ها را پاک نمی کنم ...
اما تو که نیستی و من که وحشیانه به روی خودم چنگ انداخته ام تا تاب بیاورمت !
تو نیستی و گناه من همین است : نبودنت !
انگار قسمته سالی یه بار بیایم این جا بنویسیم !
پرشین بلاگ باز خرابه ...
برمی گردم ...
محمود می گويد : « کم نيار ، مرد . کم نيار ... »
« عاشق نيستی ... »
« عاشق بودن چه کار به کابل خوردن دارد ؟ »
علی لبخند می زند « مجنون رو می برن پيش طبيب که حجامتش کنن . گريه می کنه . می گن تو که اهل ترس نبودی . می خنده و می گه « ليک از ليلی وجود من پر است . » حالا طول می کشه تا بفهمی چی می گم.» *
از کتاب : انگار گفته بودی لیلی - نوشته ی سپیده شاملو - نشر مرکز
سلام ...
درونم تنيده شده ای ! تار و پودم را از هم گسسته ای و دوباره با نخ خودت بافته ای مرا ! با نخ نگاهت که دور تمام وجودم تنيده شده ؛ مثل تار عنکبوتی که شکارش را آن قدر توی تارش نگه می دارد تا خفه شود و بعد نوش جانش کند ! با نخ نازک نگاهت که ...
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابريشم
چند وقتی است که هر شب به تو می انديشم *
درونم تنيده شده ای و برونم را نيز به انحصار تار نگاهت درآورده ای ! ...
تار و پودم را از هم گسسته ای و دوباره تابيده ای اش گذاشته ای اش کنار برای لحظه ی مرگم که دوباره بيايی و ببافی اش در وجود مستحيل شده ام در تو !
نيستم من ؛ نيستم من ؛ و سرشارم از نبايدهای بی ترديد در اين نيستی !
وقتی تو نيستی ،
نه هست های ما
چونان که بايدند
نه بايدها ... **
به تکرار افتاده ام در اين بی سرانجامی که هر روز سر چهار راه ها بايستم و سراغ تو را از عابران سر در يقه ی بالا کشيده ی بارانی هايشان بگيرم ...
به تکرار نامت افتاده ام توی ذهن در تو تنيده شده ام ...
به تکرار نبودنم افتاده ام ؛ به اين اميد که شايد بيايی و دوباره شعله ی آتشم را بگيرانی !
به اين اميد که تار و پودم را که کنار گذاشته بودی ، بياوری و گره بزنی به تار و پود خودت که در من تنيده شده ؛ بيايی دوباره با هم بنشينيم وجود هر دو تايمان را با اين رشته ی دراز ببافيم ...
تکرار می کنمت ای در هر ديدار و خاطره ، نوبرانه ! ... تکرار می کنمت ... !
* از « بهروز ياسمی »
** از « قيصر امين پور »