تفال
از آتش ناپیدا دارم دل بریانی
فریاد مسلمانان از دست مسلمانی
فریاد مسلمانان از دست مسلمانی
حضرت مولانا
+ نوشته شده در یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 1:3  توسط یک زن
|
1=1
حضرت مولانا
سلام ...
تو اتاقم آینه دارم ؛ سه تا ! اما دیگر هیچ وقت خودم را توی آنها نگاه نمی کنم ؛ از روزی که آن طور گفتی ! هر وقت از جلوشان رد می شوم ، تو را می بینم که صورتت را آورده ای جلو و می خواهی ببوسی ام !
... اما تو که نیستی و من که حتی غبار روی آینه ها را پاک نمی کنم ...
اما تو که نیستی و من که وحشیانه به روی خودم چنگ انداخته ام تا تاب بیاورمت !
تو نیستی و گناه من همین است : نبودنت !
انگار قسمته سالی یه بار بیایم این جا بنویسیم !
پرشین بلاگ باز خرابه ...
برمی گردم ...