تبليغاتX
پرانتز بسته

پرانتز بسته

1=1

زوال عقل

یک فیلم نامه ی غم انگیز

مکان : دانشگاه – بازیگران : من و یک خانم محترم تقریبن دوست داشتنی حدودن 19 ساله
( در کشاکش بحثی طولانی ) :
من : ... یا مثلن چرا حتمن باید دختر برای ازدواج از پدرش اجازه بگیره ؟
خانم : خب ... زن ها ماهی یک هفته عادت ماهیانه دارن و تو این یک هفته عبادت نمی کنن ...
من : ( لب هایم را به هم می فشرم )
خانم : ... و توی این یک هفته ایمانشون ضعیف می شه ...
من : ( ابروهایم بالا می روند )
خانم : و در نتیجه عقلشون کم می شه !
من : ( ابروهایم به فرق سرم می چسبند )  این چرت و پرتا چیه ؟ ...
خانم : قبول کن ! در نتیجه ما زن ها عاقل و منطقی نیستیم و برای کارهای عقلانی مثل ازدواج احتیاج به اجازه داریم ...
من : ( صدایم هم همراه ابروهایم بالا می رود ) برو بیرون تا چیزی بهت نگفتم ... برو بیرون !

* فیلم نامه در همین جا تمام می شود . شما می توانید هر پایانی برای آن در نظر بگیرید !

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 تیر1385ساعت 22:46  توسط یک زن  | 

تفال

از آتش ناپیدا دارم دل بریانی
فریاد مسلمانان از دست مسلمانی

                                    حضرت مولانا               

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1384ساعت 1:3  توسط یک زن  | 

وبلاگ به وبلاگ می رسه ..

سلام ...

انگار قسمته سالی یه بار بیایم این جا بنویسیم !
پرشین بلاگ باز خرابه ...

برمی گردم ...

+ نوشته شده در  جمعه 21 بهمن1384ساعت 12:48  توسط یک زن  | 

آغاز ...

سلام ...
آغاز همیشه برای من ترس داشته و دلهره از این که ...
ولی همیشه دنبال آغازهای تازه بوده ام ... انگار زندگی ام باید بر این روال بچرخد !
تا ببینیم پی آمد این ترس های تازه از راه رسیده چیست !
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آذر1383ساعت 0:9  توسط یک زن  |