همان گناه همیشه ...
سلام ...
تو اتاقم آینه دارم ؛ سه تا ! اما دیگر هیچ وقت خودم را توی آنها نگاه نمی کنم ؛ از روزی که آن طور گفتی ! هر وقت از جلوشان رد می شوم ، تو را می بینم که صورتت را آورده ای جلو و می خواهی ببوسی ام !
... اما تو که نیستی و من که حتی غبار روی آینه ها را پاک نمی کنم ...
اما تو که نیستی و من که وحشیانه به روی خودم چنگ انداخته ام تا تاب بیاورمت !
تو نیستی و گناه من همین است : نبودنت !
+ نوشته شده در شنبه 22 بهمن1384ساعت 15:1  توسط یک زن
|
