زوال عقل
یک فیلم نامه ی غم انگیز
مکان : دانشگاه – بازیگران : من و یک خانم محترم تقریبن دوست داشتنی حدودن 19 ساله
( در کشاکش بحثی طولانی ) :
من : ... یا مثلن چرا حتمن باید دختر برای ازدواج از پدرش اجازه بگیره ؟
خانم : خب ... زن ها ماهی یک هفته عادت ماهیانه دارن و تو این یک هفته عبادت نمی کنن ...
من : ( لب هایم را به هم می فشرم )
خانم : ... و توی این یک هفته ایمانشون ضعیف می شه ...
من : ( ابروهایم بالا می روند )
خانم : و در نتیجه عقلشون کم می شه !
من : ( ابروهایم به فرق سرم می چسبند ) این چرت و پرتا چیه ؟ ...
خانم : قبول کن ! در نتیجه ما زن ها عاقل و منطقی نیستیم و برای کارهای عقلانی مثل ازدواج احتیاج به اجازه داریم ...
من : ( صدایم هم همراه ابروهایم بالا می رود ) برو بیرون تا چیزی بهت نگفتم ... برو بیرون !
* فیلم نامه در همین جا تمام می شود . شما می توانید هر پایانی برای آن در نظر بگیرید !